گروه تئاتر آرماد
بلوغ تمدن؛ تساهل است
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


گروه تئاتر آرماد فعالیت حرفه ای خود را از سال 1386 در استان زنجان آغاز نموده است. شماره ثبت گروه: 49658

مدیر وبلاگ :انفورماتیک
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
آیا کناره گیری یه حبه قند از اسکار به صلاح سینمای ایران؟




فیلمنامه نویسی
نویسنده: شیلا آر.آلن
ترجمه ونداد الوندی

ورای ضروریاتی که برای وشتن یک فیلمنامه خوب لازم است ، اطلاعات ودانش در مورد تکنیکهای هنری قرار دارد که به سادگی در دسترس نویسندگان تازه کار نیست.علت در دسترس نبودن این تکنیکها نزد نویسندگان تازه کار این است که تا آنها قواعد کلی و ابزار ابتدایی کار را نشناسند، نمی توانند از این تکنیکها بهره بگیرند. نویسنده ای که تا به حال یک یا چند فیلمنامه نوشته، ممکن است با مشکلات عجیبی مواجه شده باشد. فرض کنید که نویسنده شمایید ودراین مرحله کاملاً به اصول ونیازهای کار واقفید اما نیازمند اطلاعات و کمک بیشتری هستید. اگر این اطلاعات کلید طلایی برای بهتر شدن و فروش فیلمنامه شما نباشند، حداقل می توانند پلی باشند بین شکاف میان آن چیزی که هستید و آن چیزی که به عنوان یک فیلمنامه نویس حرفه ای می خواهید باشید.اما این اطلاعات چیزی نیستند جز همان اصولی که در مورد خط سیر داستان، نقاط عطف ، گفت وگوها و پیش زمینه های شخصیتی پرسوناژها وجود دارند البته به اضافه فرمول پایه (یا ساختاری) که احتمالاً وجود این فرمول را پیش بینی کرده اید.البته این فرمول مانند فرمول های فیزیک وشیمی نیست که متغیرهایی دارند، همیشه فرمول هایی ثابت هستند و در صورت عدد گذاری صحیح، جواب را به راحتی در اختیارتان می گذارند.نه،یک فرمول برای همه فیلمنامه ها به هیچ عنوان جواب نمی دهد.البته این واقعیت وجود دارد که چنین فرمولی اساساً موجود است .و با نگاه به بسیاری از فیلمها می توان آن را حس کرد.
ولی این تمام ماجرا نیست.
قبل از این که شما را به جایی ببرم که تا به حال هیچ تازه کاری نرفته، به یاد داشته باشید که دلیلی وجود دارد که چرا این همه روی فرمول پایه تأکید می شود. تأکید روی این فرمول درست مانند تأکید روی رژیم غذایی صحیح وهوای سالم برای حفظ سلامتی ویا تأکید روی حفظ گامهای موسیقی در مورد یک هنرجوی پیانوست. این فرمول پایه، حکم یک ماده استحکام بخش را دارد که برای خلق فیلمنامه ای خوب وقابل فروش به آن نیاز دارید.
در فیلمنامه های حرفه ای وبعضی از فیلمنامه های افراد تازه کار رعایت این فرمول کاملاً واضح است وجالب و بحث برانگیز بودن داستان نیز به علت وجود همین فرمول است. به خصوص در داستانهای ماجراجویانه اکشن،ترسناک، نوآر و نیز در بسیاری از داستانهای رمانتیک وجود این فرمول بارز است. این فرمول نسبتاً طولانی است ولی اگر بخواهیم آ رابه طور مختصر توضیح دهیم چنین می شود:
همان طور که می بیند فرمول، فرمولی کارآمد است .این فرمول در تمام مراحل زندگی، از روابط عاطفی گرفته تا فیلمنامه نویسی ،جریان دارد.آن فیلسوف باهوش یونانی که برای اولین بار این فرمول را ارائه داد، کاملاًصحیح می اندیشید؛ چرا که در طول قرنها عوض نشده است .این فرمول را می توانید در بسیاری از فیلمهای موفق ومحبوب ساخته شده مشاهده کنید. این فرمول مسیر درست داستان را تعیین می کند. ولی فقط فرمولی پایه ، ماده ای خام و استحکام بخش و یک چارچوب برای داستان شماست. داستانهایی که با استفاده از این فرمول ساخته می شوند، می توانند کاملاً با هم فرق داشته باشند؛ همان طور که زندگی هریک از ما زیم تا آسمان با هم فرق می کند.شخصیت پردازی داستان باید قوی باشد ونویسنده باید عمیقاً داستان خود را بشناسد وبه جزییات آن واقف باشد.این دو مهم تا حدود زیادی بستگی به چگونگی «منطق پیرنگ» داستان دارند. در هر داستانی که می نویسید، دانسته یا ندانسته، از منطق پیرنگ مشخصی استفاده می کنید.
قبل از ادامه بحث ما باید معنی دو مفهوم نزدیک به هم را مشخص کنیم.یکی داستان و دیگری پیرنگ داستان. داستان ، تاحدی که به این بحث مربوط می شود، شامل رخدادهایی است که بیننده فیلم می بیند. پیرنگ، همه این رخداداها را در بر میگیرد به اضافه هر رخداد دیگری که برای (یا در درون) شخصیتها اتفاق می افتد و ممکن است توسط بیننده فیلم دیده نشود، یعنی ما به ازای تصویری نداشته باشد، به طور خلاصه ، داستان آن چیزی است که تماشاچی فیلم می بیند و پیرنگ آن چیزی است که نویسنده داستان می بیند و داستان را بر مبنای آن می نویسد.
اگر فرقی بین این دو وجود داشته باشد، در منطق پیرنگ داستان نهفته است. منطق پیرنگ را می توان تقریباً همان منطق یا ترتیب زمانی ارائه داستان نیز نامید(در دنیای واقعی زمان کمیتی است که به وسیله برداری مستقیم نشان داده می شود به صورت ثابت درحال گذر است یعنی گذشته،حال و سپس آینده که ما همیشه درحال تجربه «حال» هستیم.)ترتیب زمانی مورد نظر شما برای ارائه داستانتان ، ممکن است همان ترتیبی نباشد که شخصیتهای داستانتان واقعاً تجربه می کنند. هر منطق پیرنگی برای یک فیلمنامه یک ترتیب زمانی ارائه می دهد که بینندگان فیلم ، داستان را بر طبق این ترتیب دنبال می کنند.این ترتیب (یا منطق) زمانی بر چگونگی درک تماشاچی از فیلم تأثیر زیادی می گذارد و ممکن است در جهت کمک به روایت داستان باشد و یا بر عکس، اثری منفی روی آن بگذارد. منطق بیانی یپرنگ مستقیماً بر موضوع داستان و تم آن و نحوه ارتباط برقرار کردن بیننده با شخصیتها اثر می کند. من به مجموعه این نکات، منطق پیرنگ می گویم زیرا تعیین کننده پروسه و مراحل منطقی پیشرفت داستان شماست و داستان بر مبنای آن ، در معرض دید بینندگان قرار می گیرد.
منطقهای پیرنگ زیادی وجود دارند که می توانید انتخاب کنید. بعضی از آنها با آن فرمول پایه بسیار فرق دارند. در اصل منطقهای پیرنگ مختلف، زیرمجموعه هایی از همان فرمول پایه وقدیمی هستند که نویسنده با استفاده از نبوغ خود در جهت خلق داستانی جذاب از آنها بهره می برد. این فرمول به هیچ عنوان شما را محدود نمی کند بلکه برعکس دست شما را باز می گذارد تا به عنوان یک هنرمند از آن درجهت خلق داستانی محکم وبی همتا استفاده کنید.
اصول وقواعدی که برای ساختن یک آپارتمان آجری بدشکل و یک کلیسای جامعه زیبا مورد استفاده قرار می گیرند تقریباً یکی هستند. و کارگران سازنده نیز از یک جنس هستند. اما این ذهن معمار و مهندس اثر است که زیبایی و ارزش آن را تعیین می کند (البته به اضافه «پول» که ربطی به بحث ما ندارد.)شما ، هم کارگر و هم مهندس بنای خود(که همان داستانتان است) هستید و باید اصول وقواعدی را به عنوان قانون قبول کنید وسپس به جلو حرکت کنید.
به وسیله انواع منطقهای پیرنگ شما می توانید بینندگان را عمیقاً وارد زندگی شخصیتهای داستانتان کنید واحاطه کامل بر تأثیرگذاری وشته تان داشته باشید و رنود بیان داستان را به بهترین شکل ممکن تعیین کنید. دلیل این که تماشاچیان به انواع مختلف منطقهای پیرنگ( خطی ،دایره ای ، منقطع و...) واکنشهای متفاوتی نشان می دهند، واضح است .در هر منطق پیرنگی، مراحل مختلف زندیگ هر شخصیت به شکل وترتیبی به بیننده نشان داده می شود که لزوماً مبین ترتیب صحیح زمانی نمی باشد وبه اصطلاح ، ممکن است پس و پیش شده باشد.این نویسنده داستان است که اولویت نشان دادن مراحل مختلف را تعیین می کند.
برای مثال، فرض کنید در زندگی واقعی ، شما زنی را می بینید که هراسان از مردی فرار می کند و به طرف شما می آید وفریاد می زند:« کمک !کمک !»شما ممکن است سعی کنید که از او در برابر مرد، محافظت کنید وبه کمک او بشتابید(البته ممکن است شما نیز به همراه آن زن جیغ زنان شروع به فرار کنید که البته این داستان دیگری است!).اما حالا فرض کنید که پنج دقیقه قبل از این واقعه، شما فریاد مأمور تیمارستان را شنیده بودید که به مردم اعلام می کرد:«این زن روانی است و قصد دارد دختربچه اش را بکشد»، خب ؛ حالا درک شما از ماجرا کاملاً تغییر می کند.این که چرا آن مرد سعی می کرد تا زن را متوقف کند، این که چه کسی در خطر بوده است واین که چه اتفاقی در شرف وقوع بوده، همگی در ذهن شما تغییر می یابند. حداقل شما به جای این که از دست مرد فرار کنید، از دست زن فرار می کنید. تفاوت در نحوه عکس العمل شما به یک ماجرا به میزان آگاهیتان در مورد آن ماجرا بستگی دارد .وقتی پیرنگ کلی شما برای داستانتان مشخص شد، شما در واقع با این پیرنگ، چارچوب داستان را تعیین کرده اید. بینندگان قرار نیست که چارچوب داستان شما را ببینند بلکه قرار است که نمای زیبای خارجی آن را ببینند و یکی از نکاتی که در شکل دادن به این نما بسیار مؤثر است ، منطق پیرنگ داستان (یا منطق زمانی طرح داستان ) است.
شش ساختار مختلف برای منطق پیرنگ وجود دارند که من به اختصار وبه ترتیب پیچیدگی ، آنها را در زیر ارائه وتعریف می کنم:

ساختار خطی

این ساختار ، همان طور که از نامش پیداست.جهتی مستقیم دارد. کاملاً واضح است که ساختار خطی، ساده ترین منطق پیرنگ داستان است.دراین ساختار ، وقایع داستان به همان ترتیبی در معرض دید تماشاچیان قرار می گیرند که شخصیتهای داستان آنها را تجربه کرده اند، یعنی مراحل زمانی داستان بر تجربیات شخصیتها منطبق است. این ساختار، معمولی ترین ساختار برای منطق پیرنگ داستان است و معمولاً در کتابهای آموزش فیلمنامه نویسی بیشتر به این ساختار پرداخته می شود.در این ساختار، داستان از نقطه ای شروع می شود و روال طبیعی زمانی خود را طی می کند وبه انتها می رسد. اما بسیاری از داستانها به شکل غیر خطی، وقایع اتفاق افتاده در داستان را ارائه می دهند. بسیاری از آثار برتر سینما، از فیلمهای کلاسیکی نظیر سان ست بلوار( که با نمایی از غرق شدن راوی آغاز می شود) گرفته تا فیلم پرفروشی چون پالپ فیکشن (که راوی آن نیز مرده است) و نیز دو فیلم مورد علاقه من Two for the Road و فیلم The Offence، همگی از ساختارهای غیرخطی برای بیان داستان استفاده کرده اند.

ساختار مدور

در این ساختار، داستان از نقطه ای شروع می شود و مانند بومرنگ، پس از طی چند مرحله دوباره به همان نقطه ای که در ابتدا نشان داده شده بود، باز می گردد.مانند فیلم سان ست بولوار(که فیلمنامه اش از بیلی وایلدر، چارلز براکت و دی .ام مارشمن است )؛ فیلم با نمایش انتهای داستان شروع می شود و سپس به عقب باز می گردد که نشان دهد در ابتدا چه اتفاقاتی افتاده است و دوباره به همان نمای انتهایی که در ابتدا نشان داده شده بود، می رسد.با این تفاوت که حالا بینندگان می دانند چه اتفاقاتی باعث شده است تا آن سرانجام پدید آید.

ساختار منقطع

دراین ساختار، زمان جدا جدا و مجزا ارائه می شود و هر بخش نکته به خصوصی از داستان را ارائه می دهد. فیلم Two for the Road (که فیلمنامه اش از فردریک رافائل است و در آن ادری هپورن وآلبرت فینی بازی می کنند) نمونه بارزی از ساختار منقطع برای بیان منطق پیرنگ است. این داستان به ازدواجی متزلزل در زمانهای مجزا می پردازد.

ساختار ماپیچ

دراین ساختار ما شاهد حرکت مارپیچی زمان هستیم بدین معنا که مثلاً در فیلم The Offence داستان از وسط آن شروع می شود وبه طرف عقب و ابتدا( یعنی به گذشته) حرکت می کند وسپس دوباره به طرف جلو به پیش می رود و ما دوباره قسمت میانی داستان که یک بار در ابتدای فیلم نشان داده شده بود را می بینیم و سپس فیلم تا انتها به پیش می رود.

ساختار دو وجهی یا چند وجهی

دراین ساختار، حادثه های واقعی یا وقایعی که می توانستند جایگزین آنها بشوند، درهم می آمیزند. مثلاًدیدگاههای چند فرد درمورد یک واقعیت و یا نقطه نظر یک فرد که در حال خواب دیدن( واقعیت خیالی) است ، به موازات حادثه های اتفاق افتاده واقعی تصویر می شوند. از این ساختار به طرق مختلف در بسیاری از فیلمنامه ها استفاده شده است.از فیلم کمدی Groundhog Day گرفته تا فیلم ترسناک جاده مالهالند.

ساختار شکسته

این ساختار مانند یک «کولاژ» از قسمتهای مختلف تشکیل شده است .در فیلم پالپ فیکشن (براساس فیلمنامه ای از کوئنتین تارانتینو) از ساختار شکسته برای بیان یک داستان امروزی از زندگی شهری استفاده شده است
1-ارائه موضوع ومعرفی شخصیت ها 2-اولین نقطه عطف داستان 3-افزایش اکشن یا عکس العمل شخصیت کلیدی داستان 4-دومین نقطه عطف داستان که مستقیماً به نقطه اوج داستان ختم می شود. 5-نقطه اوج 6-پایان و جمع کردن داستان

منبع: سایت رسمی مردمک سفید





نوع مطلب : اخبار تئاتر و سینمای ایران و جهان، 
برچسب ها : فیلمنامه نویسی، فیلمنامه، نحوه و شیوه های فیلم نامه نویسی،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 21 آذر 1391





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic